خرید بک لینک

چقدر روزها تند و بی هوا میگذره

بدون اینکه نگاهی به دور و برت بندازی میبینی که ای بابا چند روز از اذرماه گذشته و یهو دیددی به نیما دسیدی

تندی هوا

خیلی فکرا تو سرم دارم...از مسافرت و دور دور کردن تا دیدن طبیعت و زیبای اینجا در این فصل و در این عاشقانه ی بی تکرار تا دیدن خودم در آیه ای که خودم باشم و نه دیگری....این روز ها اینقدر تند میگذره گهداصلا فرصتی برام نذاشته،درگیر روزمرگی و دستپخت خودم رو بهتر کردن که شاید روز ی به کار آومد وتونستم یه سرآشپز قوی باشم و هم اینکه پیجم رو رشد بدم...رشد دادن پیجم که خیلی برام سخت شده هرچند که خیلیامیگن این کار خیلی آسونه ولی من نتونستم این کار رو انجام بدم

.....

حس عقب افتادن از کلی کار رو دارم حس اینکه بتونم از پس کارای عقب افتاده بر بیام منو بیشتر درگیر خودم کرده....از طرفی دوست داشتم داستانم برای فصلنامه آماده بشه که هیچ کدوم هنوز تکمیل نشده...فصلنامه نزدیک به چاپه ولی داستان....

از خاطره نویسی و دیدار جایی که تا حالا برام زنده مونده قرار بود بنویسم و ایمیل کنم که اینم عقب افتاده....درواقع از وقتی که به باگ خوردم همچی عقب افتاده ...یه تابلوی نیمه تمام...چند دست لباس نیمه تمام چند دست کاور کوسن نیمه تمام و و و و و

امیدوارم این روزای آینده بدون کم و کاست به همچی برسم

برچسب: نویسنده: مهتاب کاشفی تاريخ: شنبه 10 مرداد 1405 ساعت: 13:25

صفحه بندی